ندا

 

و این منم ندا !

در آستانه ی بیست و هشت سالگی

که از عمق گور سخن می گویم !

زنی که خو نمی گیرد به مُردن !

مدام پرسه می زنم

در کوچه ای که بر زمین افتادم !

با شلیک یک گلوله !

آمده بودم بگویم ؛

آزادی می خواهم

برای گیسوانم !

برای اندیشه ام !

برای رنگ پیراهنم !

می خواستم بگویم

خسته ام از دروغ !

اما

اما دیگر به خانه باز نخواهم گشت !

گرچه دلم پر می زند برای مادرم

برای کتاب هایم

برای...

 

 

پ . ن :

چه ساده لوح اند !

آنان که می پندارند

عکس تو را به دیوار های خانه ام آویخته ام !

و نمی دانند که من

دیوار های خانه ام را

به عکس تو آویخته ام...

/ 191 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي

سلام خوبي؟ به روزم با يه مطلب جديد خوشحال ميشم سر بزنين و نظر بدي

...

سلام دوست قدیمی [گل]

مینا

کلی با پانوشتت حال کردم چه ساده لوح اند ! آنان که می پندارند عکس تو را به دیوار های خانه ام آویخته ام ! و نمی دانند که من دیوار های خانه ام را به عکس تو آویخته ام... نوشته ام رفیق[گل]

یه حرف

منتظر دیدگاه شما در مورد پست جدیدم وبلاگ "یه مشت حرف" هستم. پست جدید : تنهایی ساده

مینا

سلام من به روزم و مشتاق نگاهی ... [گل]

افشین

[گل] درود سپاس از مهر شما عزيز [گل]

افشین

[ناراحت] [نگران] [نگران] [نگران] [ناراحت] [گریه] [گریه] [گریه] ma pirozim va shadi nazdik ast [گل]