دوباره آبان...

 

به یاد پدرم که در غروبی سرد و بارانی و در چهلمین خزان زندگی اش نغمه جدایی سرود...

بازم پاییز به نیمه رسید...٢٧ آبان ١٣٨٠...ساعت ۴ بعد از ظهر...بلوار کشاورز...بیمارستان آریا...اتاق ٢٠۵...شلوغی...سردرد...ابرهای سیاه...آسمون گرفته...مثل دلم...نم نم بارون...بارون...پدرم همیشه به یادتم...

 

از نو برایت می نویسم !

نُه سال گذشت و

هنوز در آسمانی !

تمامی پرندگان به خانه آمدند

به آشیانه !

اما

پرواز تو پایان ندارد !

چه پرواز شکوهمندی !

آبان است و

من هنوز از رفتنت می سوزم !

آبان که به نیمه می رسد

درد در خاطره ام قد می کشد !

دارم پیر می شوم و تو

تو در جوانی ات ایستاده ای ، رعنا !

وقتی دلم می گیرد

هوای تو گاهی بی هوایم می کند...

 

 

پ . ن :

دلم تنگ است

دلم آنقدر تنگ است که نگو !

 

/ 181 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه سپید

اقا فرزاد شما هم یهویی غیبتون می زنه ها....آپ جدید بذارین...آذر آپ نداشتین منم که سر نمی زدم به وب دوستان تاکید نکردم آپ جدید بفرمایین...ولی حالا منتظریما[لبخند]

تنها

سلام. موزیک زیبایی و انتخاب کردی! به منم سر بزن، خوشحال میشم... منتظر حضور گرمت هستم...[قلب]

سایه سپید

(هیچ وقت از زندگی شکایت نکن . کارگردان همیشه نقشهای دشوار را به بازیگران خوب می سپارد) . منو با حضورتون در تولد دو سالگی وبم مسرور و شاد کردید...ممنونم منظورم حضور پیشاپیش بودا...روز تولد منتظر شدم نیومدید

نادر بگلو

باید ساخت . باید قبولش کرد . سخته ولی چاره ای جز این نیست . متاسفم .

سایه قرمز

از دست دادن عزیزان خیلی سخته ، مخصوصا وقتی خاطارتش را به یاد بیاری و ببین یکه دیگه نیست ... موفق و پیروز شاداب باشی یا حق

زنانه نويسي

سلام بر هواي گريه گرامي![گل] و چه خوب است دوباره ديدن آشناهاي قديمي...

تینا

[گل]دلتنگ نباش... روزای سخت بالاخره تموم میشن وهمه به آرامش خواهیم رسید