ترس

 

پیر شده ام !

پا به پای دردهایی که

قد کشیده اند و

بزرگ شدند !

می ترسم !

می ترسم دیگر

دستم به قلم نرود !

فکرش را بکن

تمام میشوم شبی !

یک روز می آیی و می بینی

نه من هستم و

نه این کلمات !

آری

دارم خشک میشوم !

پا به پای

گلدان هایی که...

 

 

پ . ن :

این روزها میگذرند

اما

من از این روزها نمیگذرم...

/ 143 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سودابه

كاش اين قلم نشانى تورا مى نوشت نه دربه درى مرا

علی پسرتنهای اصفهان

سلام مرسی از مطالبتون...بم سری بزن..بای

شبح اپرا

کاش بگذره این روزا از رومون نه فقط بگذره از یه کناری

ارمیتا

سلام دوست خوبم بازم میگم خیلی دلنشین بود.....منم اپ کردم خوشحال میشم بیای[گل]

مینا

یادگار پاییز است...تازگیها نوشته ام...

علی

با سلام بروزم با حرف دل...

yalda

همه مطالبت رو دوست دارم