حسرت

 

دوست داشتم برای رسیدن پائیز

این همه صبر نکنم !

باید هر روز خودش

به چهار قسمت تقسیم میشد !

بهار و تابستون و پائیز و زمستون !

البته نه به همین ترتیب !

کاش خیلی هم بی ترتیب

در معرض فصل ها قرار می گرفتم !

شب که می خوابیدم

نمی دونستم فردا صبح

چه فصلی از راه خواهد رسید !

و صبح که به انتظار پائیز بلند میشدم

می فهمیدم که ای دل غافل !

وقتی خواب بودم پائیز اومده و رفته !

و من...

 

 

پ . ن :

 

منتظر آمدن همه نباش !

یک نفر ، هیچوقت نمی آید... 


 


 

/ 23 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

زیبا...[گل]

سارا

نمیدانم ... چه کسی دست اتفاق های خوب زندگی را گرفت که دیگر نمی افتند .... !!!!؟؟؟؟؟

مجید

سلام///////////////////بعد از مدتها به روز هستم

لیلا

سلام مدتهاست که پائیز برای من پر از درده اغاز دردهای زندگی .رویدادی به نام تولد و پرکشیدن پدرومادرم ، بزرگترین درد زندگیم که تو پائیز اتفاق افتاد [ناراحت]

..

khoob nabbod

ترانه

بنویس بازم....

الهام

گاهی باید به دنیا خندید

مریم

مریم هستم از وبلاگ نویسان قدیمی... اگه هنوزم میاید اینجا پیاممو دیدی یه قرار بذار میخوام باهات صحبت کنم... آدرس ایمیلمو گذاشتم اما نمیدونم کی بیای و ببینی منتظر هستم بهم خبر بدید

مریم

مریم هستم از وبلاگ نویسان قدیمی... اگه هنوزم میاید اینجا پیاممو دیدی یه قرار بذار میخوام باهات صحبت کنم... آدرس ایمیلمو گذاشتم اما نمیدونم کی بیای و ببینی منتظر هستم بهم خبر بدید